|
چرت و پرت های نیلوفری
|
|||
|
|
درباره نیلوفر
![]() من در یکی از شبهای سرد زمستانی سال 66 چشم به جهان هستی گشودم (که دیگه بسته شدنش با خداست). 14 فروردین 86 برای اولین بار منو همسری در یک ظهر آفتابی همدیگه رو ملاقات کردیم و در حالیکه هیچکدوممون حتی فکرشم نمیکردیم (و هنوزم باورمون نمیشه) 15 بهمن 87 به نام هم زده شدیم و در نهایت 25 اسفند 88 مصادف با میلاد با سعادت همسر عزیز تر از جانم به خونه ی آرزوهامون کوچ کردیم تا زیر سقف با هم بودن در مقابل بارون سختی ها همدیگه رو در آغوش بگیریم. ------------------------------------------ زندگی زناشویی مثل تئاتر است: مردم صحنه زیبا و آراسته آن را می بینند درحالیکه زن و شوهر با پشت صحنه درهم ریخته و پرماجرای آن سر و کار دارند. فرانسیس بیکن
چرت و پرت های اخیر
توهم
مادر چهل روز گذشت... مادربزرگ... (قسمت آخر) مادربزرگ... (قسمت دوم) مادربزرگ... پرواز یک فرشته آخرین پست سال 90 از قرار مدارهای دوستانه تا تولد و عروسی و مهمونی و ... اندر حکایت دیدار دوستان و خانه تکانی! تولدمون مبارک + بعداً نوشت هاش! Happy Valentine's Day ~*سالگرد شمسی*~ اللهم عجل لولیک الفرج... این روزها + تعطیلات زمستانی!
آرشیو چرت و پرت ها
موضوعات
دوست جونی هام
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز : بازدید دیروز : بازدید این ماه : بازدید ماه قبل : تعداد نویسندگان : تعداد کل پست ها : آخرین بازدید : آخرین بروز رسانی : |
||