چرت و پرت های نیلوفری

سلام

دوستان من وبلاگی که برای پسرک درست کرده بودم توی بلاگفا بود ولی همونطور که اکثرا میدونید بلاگفا برای مدت زیادی ترکیده بود!! بعدش هم که درست شد من هر کاری کردم دیگه تو وبلاگ وارد نشد و نام کاربری و پسوردم رو قبول نکرد! از طرفی داخل وبلاگ هم که میری پستهای شهریور و آذر و اسفند 93 رو نشون نمیده!!! اگه کسی میدونه میشه چیکار کرد بهم بگه چون اون پستها برام خیلی مهم بود و جای دیگه هم ندارمشون.

در هر حال پستهایی که وجود داشتند رو منتقل کردم به وبلاگ جدید:

http://pestoonak.mihanblog.com


مرسی از همه کسایی که هنوزم اینجا سر میزنن
دوستتون دارم و دلم برا همگی تنگ شده

نوشته شده در سه شنبه 20 مرداد 1394 ساعت 12:52 ب.ظ توسط نیلوفر بقیه چی میگن |

27 سال پیش همین لحظه و همین ساعت پا گذاشتم تو این دنیا.. چقدر زود گذشت

تولدم مبارک

پ.ن1: امروز تولد 5 سالگی وبلاگمم بود. 

نوشته شده در سه شنبه 28 بهمن 1393 ساعت 11:30 ب.ظ توسط نیلوفر بقیه چی میگن |

سلام

دوست دارم بیام بنویسما اما امان از کمبود وقت!!!
- دیشب بعد از مدت ها و برای اولین بار بعد از به دنیا اومدن پسرک رفتیم کن. هوا وحشتناک سرد بووووود. جاده اش رو هم آسفالت کرده بودن ولی خلوت بود خیلی. رفتیم جای همیشگی و یه ساعتی نشستیم چای و قلیون و بدو پاشدیم برگشتیم دلم نمیاد زیاد پسملی رو تنها بذارم پیش مامانم اینا! عذاب وجدان میگیرم اما خب هوا هم سرده و دکترش گفته زیاد بیرون نبریمش!! 

- چند شب پیش که اولین برف زمستونی بارید شب که پسملی رو خوابوندم دوست داشتم با همسری بریم بیرون قدم بزنیم یکم. اما شانسم یکی از دوستان قدیم (دوره راهنمایی) سرو کله اش پیدا شد و تا 2 نصفه شب داشتم با اون حرف میزدم و دیگه نشد!
همسری میگه بیا صبح ها بریم باهم بدویم بیرون! اونم هنوز قسمت نشده چون شب دیر میخوابیم صبح هم سخته پاشدن!

- امتحاناتم هم کم کم تو راهن و از الان شروع کردم به خوندن چون میدونم با وجود پسملی نمیتونم یکی دو روزه همه رو بخونم باید از الان بخونم و شب امتحان فقط مرور کنم! البته دو تا درس بیشتر نیس ولی از بس نخوندم جمع شده مونده مطالبشون.

- هفته دیگه میخوام برم محل کارم هم سر بزنم رئیسم پیامک داده بود کجایی پیش ما بیا!!! (البته نه با این لحن ولی با این مضمون!! :دی) باید برم شیرینی سفارش بدم به تعداد همکارا، تصمیم دارم از ماه بانو بگیرم شیرینی اگه فرصت بشه برم سفارش بدم البته.

- کارهای خونه مون هم رو به اتمامه و فقط کاغذ دیواری و پارکت مونده ایشالا هفته دیگه میزنیم. نمیدونم دو دلم هم دوست دارم برم اونجا هم میگم بفروشیم یه جای بزرگتر بگیریم حالا ببینیم باز قسمت چی میشه! الان که فعلا جامون راحته پیش مامانم اینا! :دی


نوشته شده در پنجشنبه 4 دی 1393 ساعت 05:16 ب.ظ توسط نیلوفر بقیه چی میگن |

پنجشنبه 16 مرداد برای آخرین بار با همسری دو تایی رفتیم برای شام...
تو رستوران سنتی برج میلاد جا رزرو کرده بودیم. همون شب اونجا یه مراسم عروسی هم بود و واسه مهمانهای شامشون میزها رو تو بالکن و محوطه اطراف رستوران چیده بودن که خیلی هوای عالی بود و منظره ی زیبای شبهای تهران رو داشت. موسیقی سنتی زنده هم اجرا می کردند از آهنگهای مهستی گرفته تا آهنگهای معروف قدیمی.. خیلی فضای قشنگ و رمانتیکی بود ما غذای مورد علاقه همسری شیشلیک و کباب ترش سفارش دادیم و از شاممون لذت بردیم. تا ساعت 10:30 شب اونجا بودیم مثل هر شب جمعه نورافشانی کردن کنار برج میلاد و خلاصه شب خیلی قشنگی شد.. کلی عکس و فیلم گرفتیم از آخرین روزهای دو نفره بودنمون و تصمیم گرفتیم سال دیگه تولد پسملی رو اونجا بگیریم اگه خدا بخواد و زورمون برسه!

پ.ن1: هفته های آخر خیلی جاها رفتیم با اینکه از شکم گنده ام خجالت می کشیدم اما میخواستم نهایت استفاده از روزهایی که آزادی عملمون بیشتره و دوتایی هستیم ببریم.

پ.ن2: هنوز فرصت نکردم خاطرات بارداری رو بنویسم اما حساب کردم از اول تا آخر بارداریم 7 تا سفر رفتیم ما، از شمال گرفته تا جنوب ایران رو گشتیم! آخرین سفر رو ولی نوشتم اینجا.


پ.ن3: جمعه عصری یعنی دقیقا یه شب قبل از به دنیا اومدن پسملی، با دوستان رفته بودیم فرحزاد واسه چایی و قلیون و اونجا یه ذره هم احتمال نمیدادم فرداش نی نی به دنیا بیاد چقدر سر خوش بودم برا خودم!! فکر میکردم حالا یه هفته 10 روزی مونده تا اومدنش!!! راستی من تو این 9 ماه لب به قلیون نزدماااا ولی خب با بچه ها میرفتیم سعی میکردم در معرض دودش نباشم!

نوشته شده در چهارشنبه 26 شهریور 1393 ساعت 12:33 ق.ظ توسط نیلوفر بقیه چی میگن |

بعداً نوشت برای دوستای باوفای قدیم: یه وبلاگ جدید زدم البته شاید بازم اینجا رو هم آپ کنم اگه فرصت داشته باشم. برای وبلاگ جدید بهم آدرس وبلاگ یا ایمیل بدین خصوصی میدم به هر کسی.

سلام
 
فکر کنم از این به بعد دیگه همه ی پست هام یه آخرین داشته باشه تو عنوانش!!!!
بلههه امروز چهارشنبه 15 مرداد 93 آخرین روزیه که دارم میام سر کار البته برای 6 ماه فقط! بعدش باید ببینیم چی پیش میاد و پسمل مامان چجوری دلش میخواد و میذاره مامانش دوباره برگرده سر کار یا نه...
این هفته های اخیر که اکثرا کار تعطیل بود به غیر از چتد تا کار کوچیک زیاد کاری نکردم و همش مشغول کار روی سمینار و مقاله ای که با استادم دارم بودم و البته سرچ کردن چیزای مختلف مربوط به نی نی!!!
برای رئیسم یه جعبه شکلات گرفتم و میخوام امروز برم پیشش بابت این مدت که همه جوره باهم راه اومده تشکر کنم واقعا مرد شریف و بااخلاق و خوش برخوردیه. حقشه که مدیر کل باشه واقعا آدم لایقیه.
خلاصه اینم ازآخرین روز کاری ما دیگه و از فردا یه نفس راحت میکشم تا به دنیا اومدن پسمل مامان.

پ.ن1: دیشب با دوستامون رفتیم کن واسه قلیون! امیدوارم اینم آخرین کن رفتنمون قبل از به دنیا اومدن پسملی باشه!! واقعا یه جوری بود با این شکم گنده همه به آدم نگاه میکنن انگار جن دیدن!! ولی خب هوا خوب بود یه چایی خوردیم و کلی از این در و اون در باهم حرف زدیم.

پ.ن2: فردا صبح وقت آکوا دارم بعد از دو هفته دارم میرم استخرررر! نمیدونم چند جلسه دیگه مجال پیدا میکنم برم ولی اینم تجربه ی جالبی بود برام امیدوارم تو زایمانمم موثر باشه.


پ.ن3: این روزا چقدر آبدوغ خیار بهم میچسبه ولم کنی هر روز برا خودم درست میکنم و البته یه پایه همیشگی واسه آبدوغ خیار دارممم، امیررررر.

نوشته شده در چهارشنبه 15 مرداد 1393 ساعت 09:37 ق.ظ توسط نیلوفر بقیه چی میگن |




( کل صفحات : 37 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
Design By : Pichak